مؤلف مجهول

222

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

بنده از حق سبحانه و تعالى مترتب شد و شمايان معذور داريد كه سبب اين همه « 1 » درماندگى و سرگردانى شمايان من شدم ، زيراكه اگر من در ميان شمايان نمىبودم ، به دهن نهنگ نمىانداختيد و به اين ورطهء بلا نمىافتاديد . با يكديگر اين بگفتند و رو به راه كردند . رسيدند به منزلى كه چه آب بود و چه علف ! تشنگى به اين مردم غالب آمد . به شيخ التجا كردند و متوجه شدند و استعانت طلبيدند . شيخ دست برداشت و دعا كرد . مسلمانان آمين گفتند . درين زمان آوازى به گوش حضرت شيخ آمد كه : اى ضياء الدّين ! به فرمودهء « اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً » [ البقرة : 60 ] ، عصا بر زمين بزن ، به قدرت الهى چشمه روان خواهد شد . آن بود كه « 2 » بزرگوار اين آيت بر زبان راند ، و عصا به دست گرفت ، و به غيرت « 3 » بر زمين كوفت . از نوك عصا چشمه روان شد . مسلمانان دفع تشنگى كردند . بعد از چند روز ديگر به مكهء معظمه رسيدند و احرام بستند و به طواف مشغول شدند . در اين زمان آوازى به گوش حضرت بزرگوار رسيد « 4 » كه : اى ضياء الدّين ! احتياج به آمدن نبود ، چون‌كه آمدى زود بايد مراجعت كرد كه اهل بلخ منتظرند و ديگر عالم صحو تو مدت معهودى بيش نيست . در اين مدت صحو ، اگر توانستى « 5 » فيضى به بنده‌هاى خداى تعالى رسانيدن رسانيدى « 6 » ، و الا در عالم بيهوشى و غيبت كه ، كه را يابد و بيند . در آن حال هركس به حال خود درماند . بعده باز ندايى شنيد كه : اى ضياء الدّين ! طواف اين جماعت كه به تو اين نوع تعدى كردند ، در درگاه احدى « 7 » مقبول نشد . بازگشت و روى نياز « 8 » به درگاه بىنياز آورد و گفت : رحيما ! رحمت تو عام است كه ارحم‌الراحمينى ! به لطف عميم و كرم قديم و صفت رحيمى خود ، حج اين عاصيان را در درگاه بىنيازى خود مقبول گردان و محروم و نوميد از درگاه « 9 » خود مگردان « 10 » ! آواز آمد كه : اى ضياء الدّين ! چند در درگاه خداوندى « 11 » گستاخى مىكنى از براى جمعى نابكار ؟ بزرگوار گفت : اى كريم با كرم ! ترس اين بنده از اين است كه واسطه من حقير « 12 » شدم ، و ديگر وعدهء تو چنين است كه هركه ناسزايى به نسبت يكى بكند ، او بايد كه در برابر او نيكى بكند . اين فقير ضعيف « 13 » مىخواهد كه به اين عامل باشد . درين حين ندايى شنيد كه : اى ضياء الدّين ! دعاى ترا در حق اين

--> ( 1 ) - ب : + آوارگى و ( 2 ) - ب : - بود كه ( 3 ) - ب : و به ضرب ( 4 ) - ب : به گوش وى آمد كه ( 5 ) - ب ، ت : توانى ( 6 ) - ب ، ت : تعالى برسان و ( 7 ) - ب : - احدى ( 8 ) - ب : - نياز ( 9 ) - ب : + خداوندى ( 10 ) - ب : + كه به جهت من اين محنت‌زده‌ها از دولت قبول و سعادت وصول محروم و نوميد باشند ( 11 ) - ب : بار ديگر ندا رسيد كه بسيار گستاخى ( 12 ) - ب : فقير ( 13 ) - ب : حقير